معنی ست الملک
7 بازدید
[ سِ تْ تُلْ مُ ] (اِخ) دختر العزیز باللََّه نزاربن معز لدین اللََّه فاطمی علوی و خواهر الحاکم بامر اللََّه فاطمی صاحب مصر است. حاکم در کارهای مشکل خود با او مشورت میکرد. سپس سیرت حاکم دگرگون شد و بر ست الملک برآشفت و عازم قتل او گردید. ست الملک ابن دواس را که از فرماندهان بزرگ بود، وعدهٔ فرمانروایی کشور بداد. ابن دواس الحاکم را ناگهان بکشت و با فرزند خردسال او علی بیعت کردند، پس ابن دواس نزد ست الملک رفت تا به وعدهٔ خویش وفا کند، ست الملک خادم را فرستاد تا ابن دواس را بکشت و خود به ادارهٔ مملکت پرداخت و چهار سال با قدرت و عدالت خویش را محبوب رعیت ساخت و سرانجام بسال ۴۱۵ هـ . ق. بمصر درگذشت. (الاعلام زرکلی چ ۱ ص ۳۵۷).
کلمات همقافیه با «ست الملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر