معنی ستیم
7 بازدید
[ سِ ] (اِ) خون و چرک و ریمی باشد که در جراحت جمع شود، تا نشتر نزنند بر نیاید. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). جراحتی بود که سر او فراهم آمده باشد و خون در وی ریم شده و چون نیشتر بر آن زنند آن را نیز بگشایند. (اوبهی): گفت فردا نشتر آرم پیش تو خود بیاهنجم ستیم از ریش تو.رودکی. از دروغ تست جانم در ازیغ وز جفای تست ریشم پرستیم.ناصرخسرو. || جراحت سرما خورده و آماس کرده، و آن را گزک خوانند. (برهان) (جهانگیری). جراحتی که از سرما زده شده باشد و آن را گزک خوانند و اکنون در میان عوام مشهور شده که زخم خورده را سیم کشیده میگویند، همانا اصل آن ستیم بود. (آنندراج): بخلد دل که من از فرقت تو یاد کنم چون جراحت که بدو باز رسد گرد ستیم. معروفی. || در دو بیت زیر به معنی استیم که سرمایی باشد که بر جراحت زند و بیاماسد: بلفظ خویش کند زمهریر را تشبیه جراحت دلشان را زند بلفظ ستیم.سوزنی. ز باد جور و ستمکاری و بلیت من جراحت دل مظلوم را رسید ستیم.سوزنی. برای تمام معانی رجوع به استیم شود. || بعضی خون فاسدی را گفته اند که در عضوی بهم رسد که اگر دفع نکنند چرک و ریم گردد و آن عضو را مجروح سازد. (برهان).
کلمات همقافیه با «ستیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر