معنی ستیخ

معنی ستیخ

4 بازدید
[ سِ ] (ص) ستیغ. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). هر چیز بلند و راست همچون ستون و قامت مردم. (برهان). راست و بلند، و با ستیغ مرادف است. (آنندراج). چیزی راست مانند تیر و نیزه و ستون. (رشیدی) (اوبهی). شق. راست. (صحاح الفرس). امروز سیخ گویند. (مؤلف): خم آورد پشت سنان ستیخ سراپرده برکند هفتاد میخ.فردوسی. داشتم در میانهٔ شعرا سرخ روی و ستیخ گردن خویش.سوزنی. ز زر اندر او صد ستون ستیخ ز ابریشمش رشته وز سیم میخ.اسدی. || (اِ) راستی و بلندی. || راست ایستادن. || بر کوه و قلهٔ کوه. (برهان). رجوع به ستیغ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ستیخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید