معنی ستورگاه
5 بازدید
[ سُ ] (اِ مرکب) آخور. اصطبل. ستورخانه. آغیل. (زمخشری): کسهاء یعقوب اندر کوشک نگذاشتند از بام ستورگاه لیث را بر سر کلوخی زدند سرش بشکست. (تاریخ سیستان). و گفت [ ابوالفتح بستی ]: من قریب بیست روز است تا در ستورگاه آب میکشم. (تاریخ بیهقی). لختی فرو رفتند ناگاه میخی آهنین پیدا آمد سطبر چنانکه ستورگاه را باشد. (تاریخ بیهقی). و این گل تا به خانه و کاشانه چنان نباشد که گل ستورگاه. (معارف بهاء ولد).
کلمات همقافیه با «ستورگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر