معنی ستورخار
5 بازدید
[ سُ ] (اِ مرکب) قشو که بدان ستور را تیمار کنند. شانه ای که بدان گرد پشم ستور بر تن او افشانند. قشو. محسه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ستورخار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر