معنی ستمپیشه
7 بازدید
[ سِ تَ شَ / شِ ] (ص مرکب) ظالم. ستمکار. ستمگر: ترا دیو است اندر طبع رستم خو ستم پیشه به بند طاعتش گردن ببند و رستی از رستم. ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانهٔ تهران ص ۹۶۲). بخراسان روم انصاف ستانم ز فلک کآن ستم پیشه پشیمان بخراسان یابم. خاقانی. جفاپیشگان را بده سر بباد ستم بر ستم پیشه عدل است و داد.سعدی. دل درماندگان بدست آور بر ستم پیشگان شکست آور.اوحدی.
کلمات همقافیه با «ستمپیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر