معنی سترگی
7 بازدید
[ سُ / سَ / سِ تُ ] (حامص) وقاحت. بی شرمی. (زمخشری). لجوجی. تندی. ستیزه کاری : بی اندازه زیشان گرفتار شد سترگی و نابخردی خوار شد.فردوسی. بر او بخت یکباره با مهر و خشم خرد را سترگی فرو بست چشم.فردوسی. || بزرگی. عظمت : ز مردان بیشتر دارد سترگی مهین بانوش خوانند از بزرگی.نظامی.
کلمات همقافیه با «سترگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر