معنی سترپوش
6 بازدید
[ سِ ] (نف مرکب) چیزی که ستر عورت بدان کنند. (آنندراج): برفت سایهٔ درویش و سترپوش غریب بپوش بار خدایا به عفو ستارش.سعدی. یک رنگ شویم تا نمانداین خرقهٔ سترپوش زنار.سعدی. چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم ز رسوایی چو صحرا سترپوشم نیست دامانم. محمدقلی سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سترپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر