معنی ستر

معنی ستر

6 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) پرده. ج، استار. (منتهی الارب) (دهار). پرده و حجاب و نقاب. (ناظم الاطباء): آسمان سترا ستاره همتا من ترا قیدافه همت دیده ام.خاقانی. کعبه است ایوان خسرو کاندر او ستر عالی را هویدا دیده ام.خاقانی. گهی برج کواکب می پریدم گهی ستر ملایک میدریدم.نظامی. ستر کواکب قدمش میدرید سفت ملایک علمش میکشید.نظامی. آنکه درین ظلم نظر داشته ستر من و عدل تو برداشته.نظامی. || کار. || بیم. (منتهی الارب) (آنندراج). خوف و بیم. (ناظم الاطباء). || شرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار). شرم و حیا. || عقل. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عرفان) آنچه محجوب گرداند انسان را از حق که عبارت از عادات و تعلقات خاطر باشد. (فرهنگ مصطلحات سجادی از اصطلاحات العرفاء). کل مایسترک عما یفنیک و قیل غطاء الکون و قد یکون الوقوف مع العادة و قد یکون الوقوف مع نتایج الاعمال. (تعریفات): هر چه آن محجوب گرداند ترا ستر خوانندش ولی یاران ما بگذر از عادات و خودبینی تمام گر خدا را می پرستی گو خدا. شاه نعمت اللََّه ولی. به ز ما میداند او احوال ستر وز پس و پیش و سر و دنبال ستر.مولوی. باز ستر و پاکی و زهد و صلاح او ز ما به داند اندر انتصاح.مولوی. || صفت ستاری خدا: به پوشیدن ستر درویش کوش که ستر خدایت بود پرده پوش. سعدی (بوستان).
[ سَ ] (ع مص) پوشیدن. (منتهی الارب) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ۵۶) (تاج المصادر بیهقی). پوشیدن چیزی را. (اقرب الموارد). || (اِ) پوشش : بگفت اینقدر ستر و آسایش است چو زین بگذری زیب و آرایش است. سعدی. || (مص) بازداشتن از سؤال. (منتهی الارب).
[ سَ تَ ] (اِ) مخفف استر است که بعربی بغل گویند. (برهان). مخفف استر است که بعربی بغل گویند، و سترون یعنی استرمانند، نازاینده و عقیم. (آنندراج): آنکه ستر بود و اسب زیر من اندر خر است وآنکه بدی تازنه در کف من خرگواز.لامعی. بر پشت ستر مفرش و بر پشت شتر مهد بر اسبان زین کرده و بر پیلان پالان.لامعی. جیب و گیسوی وشاقان و بتان باز کنید طوق و دستارچهٔ اسب و ستر بگشائید. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۶۰). نه انثی نه خنثی نه ماده نه نر زبون همچو اشتر حرون چون ستر. پوربهای جامی (از آنندراج). رجوع به استر شود.
[ سَ تَ ] (ع اِ) سپر. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). سپر و تُرْس و جنه. (ناظم الاطباء). مقلوب تُرْس.
[ سُ تُ ] (اِ) کارد و چاقو و استره و موسی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «ستر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید