معنی ستخوان
6 بازدید
[ سُ تَ / سُ خوا / خا ] (اِ) مخفف استخوان است و بتازی عظم گویند. (برهان): اندر شکمش هست یکی جان و سه تا دل وین هر سه دل او را ز سه پاره ستخوان است. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۸). دو سر اندر شکم هر یک نه بیش و نه کم نه در ایشان ستخوانی نه رگی نه عصبی. منوچهری. آنگاه بیارد رگشان و ستخوانْشان جایی فکند دور و نگردد نگرانْشان. منوچهری. ز ستخوان ماهی همی بر کنار بد افکنده هر یک فزون از چنار.اسدی. درختانشان تاک و دیوار و بام ز ستخوان ماهی بد و عود خام.اسدی. رجوع به استخوان شود.
کلمات همقافیه با «ستخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر