معنی ستبرق

معنی ستبرق

7 بازدید
[ سِ تَ رَ ] (معرب، اِ) استبرق : بوستان گشت چون ستبرق سبز آسمان گشت چون کبود قصب.فرخی. صحرا گویی که خورنق شده ست بستان همرنگ ستبرق شده ست.منوچهری. بپوشند در زیر چادر همه ستبرق ز بالای سر تا به ران.منوچهری. اندر حریر سبز و ستبرقها سیب و بهی چو موسی و هارون است. ناصرخسرو. جز بیخردی کجا گزیند فرسوده گلیم بر ستبرق.ناصرخسرو. ناید ز حاسدان تو هرگز خصال نیک نشگفت کز گلیم نیاید ستبرقی. عثمان مختاری. گل بافت ستبرق حریری شد باد بگوشواره گیری.نظامی. پر فرش ستبرق است و سندس بستان تو از گل مورَّد. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی ص ۱۳۴). رجوع به استبرق شود. || نوعی از گیاه که به آن اشترخوار و شترخوار نیز گویند: گفتند (ضریع) نوعی از نبت است لاحق بزمین عرب آن را ستبرق خوانند تا تر باشد چون خشک باشد آن را ضریع خوانند و ما آن را اشترخواره گوئیم و آن خبیث تر طعامی باشد. (تفسیر ابوالفتوح).

کلمات هم‌قافیه با «ستبرق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید