معنی ستام
7 بازدید
[ سِ ] (اِ) ساخت و یراق زین اسب مطلقاً، لجام و سرافسار محلی بزر و نقره. (برهان). ساخت زین یعنی لجام و یراق زین اسب محلی بزر و نقره. (انجمن آرا). ساخت مرکب. (رشیدی). زیوری است که به اسب تعلق دارد. (غیاث). استام. اوستام : بر اسبی نشانده ستامی بزر بزر اندرون چند گونه گهر.فردوسی. درزمان سوی تو فرستادی رخش با زین خسروی و ستام.فرخی. بهایی بر آن رنگهای شگفت نوندی بر آن بر ستامی گران.فرخی. رسولدار برد دویست هزار درم و اسبی با ستام زر و پنجاه پارچه جامهٔ نابریده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۴). شو بر فلک سوار ز همت که بر فلک انجم ز بهره زینت زین و ستام توست. سوزنی. ز خاک سُمْش فلک، زر کند که تا گردد ستام و گام و رکاب براق او زرکند.سوزنی. یعنی مرا ببین که سزم نعل مرکبت چون شهریار راد به تو مرکب و ستام. سوزنی. نه جنیبت نه ستام و نه سلاح نر وشاقان نفری خواهم داشت. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۸۵). جمله با زین و لگام و جل و ستام. (سندبادنامه ص ۳۰۹). - زرین ستام؛ یراق و ساخت زین : از اسبان تازی بزرین ستام ورا بود بیور که بردند نام.فردوسی. تا ندیدم مرکبت را من ندانستم که هست باد را سیمین رکاب و کوه را زرین ستام. فرخی. همه گوهرین ساز و زرین ستام بلورین طبق بلکه بیجاده جام.نظامی. - || دارای ستام زرین : هزار اسب مرصع گوش تا دم همه زرین ستام و آهنین سم.نظامی. - پرستام؛ جای آکنده از ستام : همه رزمگه پر ستام و کمر پر از آلت لشکر و سیم و زر.فردوسی. و رجوع به استام و اوستام شود. || آستان در خانه. (برهان) (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «ستام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر