معنی ستارهپیشانی
7 بازدید
[ سِ رَ / رِ ] (اِ مرکب) نوعی است از اسب و این را شوم میشمارند. (بهار عجم). اسبی که در پیشانی دارای علامت بود و آن را از معایب اسب می شمارند. (ناظم الاطباء). || (ص مرکب) دارای عُرّهٔ بیضا. دارندهٔ جبههٔ درخشان : اگر ببام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند. سعدی (بدایع).
کلمات همقافیه با «ستارهپیشانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر