معنی ستاد
8 بازدید
[ سِ ] (اِ) مخفف ایستاد باشد که برپای بودن است. (برهان): اساسی که بر آب داند ستاد شتابنده کوهی ز آسیب باد.امیرخسرو. || مخفف استاد و ستانده و ستنده و ستد و ستاده. (آنندراج): وآن بنشنو تو که گویند فلان شخص بشعر از فلان شاه بخروار زر و سیم ستاد. اثیرالدین اومانی.[ سِ ] (اِ) ارکان حرب. رجوع به لغات فرهنگستان و ارکان حرب شود.
کلمات همقافیه با «ستاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر