معنی ست
6 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) خانم. (دزی ج ۱ ص ۶۳۱): ستی و مَهْسِتی را بر غزلها شبی صد گنج بخشی در مثلها. نظامی (خسرو و شیرین). رجوع به ستی شود.[ سِ ت ت ] (ع عدد، ص، اِ) شش.یقال سِتّة رجال و ست نسوة. اصل آن سدس است، سین را به تا بدل کرده اند و دال را تا کردند و در تا ادغام نمودند. (منتهی الارب).[ سَ ت ت ] (ع اِ) سخن زشت. || عیب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ سَ ] (عدد، ص، اِ) تلفظی است از صد. (ایران باستان ص ۱۵۴۹ و ۹).
کلمات همقافیه با «ست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر