معنی سبیل کردن

معنی سبیل کردن

6 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) برایگان در اختیار همه گذاشتن. مباح ساختن بر همه : خر کیمخت گاه کرده سبیل بر گروگان شب رود در باب .سوزنی. به که خربندگیت رای کند سر خود را سبیل پای کند.نظامی. چنین یاد دارم که سقای نیل نکرد آب بر مصر سالی سبیل. سعدی (بوستان). شاید آن روی اگر سبیل کنند بر تماشاکنان حیرانش.سعدی (طیبات). من سبیل دشمنان کردم نصیب عرض خویش دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش. سعدی (طیبات). ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل سلسبیلت کرده جان و دل سبیل.حافظ. || وقف کردن : هرچند گفت قبول نکرد آن زر در نیت خویش سبیل کرده ام آخر بفرمود تا جمله بدرویشان دادند. (کیمیای سعادت). چون از نماز فارغ شد آن اسپان را در راه خدا سبیل کرد. (قصص الانبیاء ص ۱۶۷).

کلمات هم‌قافیه با «سبیل کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید