معنی سبیدرک
7 بازدید
[ سِ رَ ] (اِ) اسبیدرگ. سپیدرگ. دستارچه. حوله. دستمال : ای قبلهٔ خوبان من ای طرفهٔ ری لب را به سبیدرک بکن پاک از می. (از شرح حال رودکی نفیسی ص ۱۰۴۵).
کلمات همقافیه با «سبیدرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر