معنی سبو شکستن
7 بازدید
[ سَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از نومید شدن و ناامید گردیدن. (برهان) (انجمن آرا): نوح درین بحر سپر بفکند خضر در این چشمه سبو بشکند.نظامی. رجوع به سبو شود. || شراب ریختن و منع شراب کردن. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سبو شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر