معنی سبوسه
11 بازدید
[ سُ سَ / سِ ] (اِ) خشکی باشد مانند سبوس که به سبب یبوست مزاج در سر آدمی پیدا شود و آن را بعربی حَزازة گویند. (برهان). سپیده هائی که گاه شانه کردن از سر ریزد: تبریه؛ سبوسهٔ سر. (منتهی الارب): خرشف کنگر تقویت باه و دفع شپش و سبوسه را مفید است. (نزهة القلوب). || کرمی باشد که در انبار گندم و جو افتد. || ریزهٔ چوب که از دم اره جدا شود. (برهان) (رشیدی). || سبوس آرد گندم و جو. (برهان). نخالهٔ آرد. (رشیدی).
کلمات همقافیه با «سبوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر