معنی سبوح
6 بازدید
[ سَ ] (ع ص) شناور. || اسب خوش رفتار. (منتهی الارب). فرس سبوح. (اقرب الموارد). اسب تیزرو. (دهار). اسبی که گویی آشنا میکند در رفتن. (مهذب الاسماء).[ سُ / سَ بْ بو ] (ع ص) از صفات باری تعالی است زیرا که او را تسبیح و منزه از هر بدی میکنند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ سَ بْ بو ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء). یکی از اسماء الهی. (غیاث) (آنندراج). یکی از اسماء حُسنی ََ است. (مؤلف). گاهی از این لفظ اشارت باشد بسبوح قدوس ربنا و رب الملائکة و الروح. (غیاث): ترک سبوح گفته وقت صبوح عابدان سبحه ها دراندازند.خاقانی. || (ع ص) بسیار پاک. (مهذب الاسماء) (آنندراج).[ سَ ] (اِخ) نام اسب ربیعةبن جشم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سبوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر