معنی واژه سبع الوان
6 بازدید
[ سَ عِ اَلْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) هفت رنگ طعام. و آن سنتهای فرعون است. (برهان). طعامهای گوناگون و آن صنع فرعون است که اطعمهٔ مائدهٔ او هفت رنگ بودی. (شرفنامهٔ منیری): چشمم نرسد بخوان اخوان نه خمسهٔ من به سبع الوان. تحفة العراقین (از شرفنامهٔ منیری). سگان آز را عید است چون میر تو خوان سازد تو شیری روزه میدار و مبین در سبع الوانش. خاقانی. || کنایه از هفت آسمان. || هفت طبقهٔ زمین. (برهان).