معنی سبعون
6 بازدید
[ سَ ] (ع عدد، ص، اِ) هفتاد. (منتهی الارب). با معدود مذکر و مؤنث مساوی رفع آن به واو و نصب و جر آن به یاست. (از اقرب الموارد): {/Bثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهََا سَبْعُونَ ذِرََاعاً فَاسْلُکُوهُ . ۱-۷۶۹:۳۲/}(قرآن ۶۹/۳۲).[ سَ ] (اِخ) عبداللََّه بن سبعون. محدث است. (منتهی الارب). از ابی نصر عبیداللََّه بن سعید وائلی السجزی بمکه و ابی الحسن بن صخر نقل حدیث کرده و از او ابوالقاسم اسماعیل بن عبدالسلام حدیث روایت کرده. وی در بغداد سکونت داشته و بسال ۴۲۹ هـ . ق. در بغداد وفات یافت. (از تاج العروس).[ سَ ] (اِخ) محمدبن سبعون مقری مکی است. (منتهی الارب) (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «سبعون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر