معنی واژه سبعة
8 بازدید
[ سَ عَ / سَ بَ عَ ] (ع عدد، ص، اِ) هفت. (ترجمان ترتیب عادل بن علی ص ۵۶). عدد بین شش و هشت و آن برای معدود مذکر است بر خلاف قیاس. (از اقرب الموارد): سبعة رجال؛ هفت مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - اقالیم سبعه؛ هفت کشور. (مؤلف). - حکمای سبعه؛ از آن جمله اند: بیاس ، پیتاکوس ، کله اوبول ، میزون ، خیلن ، سلن . رجوع به سیر حکمت در اروپا ص ۳ شود. - وزن سبعة؛ هفت مثقال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): اخذت منه مائة درهم وزن سبعة؛ مقصود این است که هر ده درهم آن هفت مثقال است. (از اقرب الموارد).[ سَ عَ ] (اِخ) نام مردی است سرکش که او را پادشاهی گرفتار ساخته دست و پایش بریده بر دار کشیده، و از این جاست که گویند: لاعذبنک عذاب سبعة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ سُ بُ عَ / سَ عَ ] (ع اِ) شیر ماده. (منتهی الارب). - اخذه اخذ سبعة؛ (بالاضافه و قد تمنع حرفها) یعنی گرفت آن را گرفتن شیر ماده. (ناظم الاطباء).[ سَ عَ ] (ع اِ) درهم سبعة؛ درهمی که ده دانه از آن هفت مثقال بوده است. (مفاتیح العلوم).[ سَ عَ ] (اِخ) از بطنهای (تیره های) هوارة (قبیله ای از بربر). (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۶۴).