معنی سبستان
7 بازدید
[ سَ بِ ] (اِ مرکب) داود ضریر انطاکی آرد: مخیط و سکسنبتو و عیون السرطانات و اطباء الکلبه است و آن را دبق نامند. ثمر درختی است که برگهای گرد و دراز دارد و دارای خوشه هایی است. میوهٔ مزبور در ماه تموز (تابستان) میرسد و در بلاد گرمسیری بیشتر بدست می آید. در دوم یا اول سرد رطب و در اول معتدل یا گرم است. ورمهای سینه و سرفه را نرم کند و عطش و احتراق را ببرد و محتوی امعا حتی کرمها را فروریزد و خشونت نای را ببرد. در امراض چون سجح (زخم معده) آن را احتقان کنند و اگر بازپس پخته شود و روی دمل ها گذارده شود آنها را باز کند. برای کبد زیان دارد و مصلح آن عناب است و شربت آن درهم است و مقدار بسیار برای کسانی که مزاج سرد دارند زیانبخش است و بدل آن خطمی است. (از تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). و رجوع به سپستان شود. || گوجه. آلوچه. (دزی ج ۱ ص ۶۵۳).
کلمات همقافیه با «سبستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر