معنی سبز شدن

معنی سبز شدن

6 بازدید
[ سَ شُ دَ ] (مص مرکب) روئیدن. (غیاث). روییدن گیاه و جز آن: اخضرار؛ سبز شدن کشت. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن). ابقال. بقول. روییدن گیاه. (منتهی الارب): التفاع؛ سبز شدن زمین بگیاه. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). انجال، نجل؛ سبز شدن زمین و زهاب ناک گردیدن. (منتهی الارب): گرچه خاک و آب سبز و تازه نیست سبز از آب و خاک شد تازه سذاب. ناصرخسرو. || رنگ سبز گرفتن. برگ بر آوردن درخت : هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد.حافظ. || ظاهر شدن. (غیاث) (آنندراج): گوشوار از شرم آن صبح بناگوش آب شد شمع نتواند شد از خجلت درین مهتاب سبز. صائب (از آنندراج). آسمان جز از ره افتادگی سبز نتواند شدن در کوی او. محمدقلی سلیم (از آنندراج). || معزز شدن. (غیاث). - سبز شدن آب؛ زنگار بستن آب بسبب دیرماندگی. (آنندراج): آبی که ماند در ته جو سبز میشود چون خضر زینهار مکن اختیار عمر. میرزا صائب (از آنندراج). - سبز شدن آفتاب؛ نزدیک بغروب شدن. (آنندراج): از دمیدنهای خط غافل مشو زود گردد سبز روی آفتاب. مخلص کاشی (از آنندراج). - سبز شدن اختر؛ نیکو شدن حال. (آنندراج): آنقدر مایه نمانده ست ز چشم تر ما کز نم گریهٔ ما سبز شود اختر ما.(آنندراج). - سبز شدن پوست؛ کنایه از کبود شدن اندام. (آنندراج): چون غنچه پوست بر بدنش سبز میشود هر کس گره کند بدل تنگ خرده را. صائب (از آنندراج). - سبز شدن تخم؛ نشو و نما گرفتن تخم. (آنندراج): تخم آسودگی از خاک سفر سبز نشد جز تو واله بعبث معنی مسروری را. درویش واله هروی (از آنندراج). - سبز شدن خط؛ کنایه از ریش برآوردن. دمیدن موی. - سبز شدن دانه؛ کنایه از نشو و نما گرفتن دانه. (آنندراج): هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد سبز شد دانه چو با خاک سری پیدا کرد. محمدعلی نورانی (از آنندراج). - سبز شدن سخن (حرف)؛ بر کرسی نشستن آن. (از آنندراج): گفتم که شود از گل وصلت چمنم سبز گل کرد خط از لعل تو و شد سخنم سبز. ملا طاهر غنی (از آنندراج). - سبز شدن مغز؛ کنایه از کبود شدن مغز. (آنندراج). - سبز شدن نان؛ کنایه از متعفن و از مزه برگشتن. (آنندراج): کی بدرد آید دلش از رنگ زرد سایلان روسیاهی را که نان شد در بغل زامساک سبز. صائب (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سبز شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید