معنی سبز خنگ
7 بازدید
[ سَ خِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) کنایه از فلک. (آنندراج). یا صفت فلک و آسمان و گردون باشد: پیش رخش تو سبز خنگ فلک لنگ و سکسک بود بسان کلیج.عسجدی. صاحب عادل جمال الدین محمد کآورد سبز خنگ آسمان را حکم او در زیر ران. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۸). مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردون تا او بسر درآید بر رخش پا بگردان.حافظ. || اشهب اخضر... (مهذب الاسماء). اشهب. (نوعی از رنگ اسب) (اسب، مادیان): فلک بر سبز خنگی تندخیز است ز راهش عقل را جای گریز است.نظامی.
کلمات همقافیه با «سبز خنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر