معنی سبزگار
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) سبزکار. برنگ سبز. سبزناک : زمرد بود گر چنین سبزگارخزان طلا را کند نوبهار.ملا (از آنندراج). قبای معلم سبزگار دوخت بخیاط و مقراض محتاج نگشت، جوهر آب را به وساطت حرارت بجرم نار رسانید. (سندبادنامه ص ۲). || آنکه دارای عمل خوب است. (اشتینگاس). کسی که کردار و اعمالش نیک باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سبزگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر