معنی سبزپای
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) کنایه از مدبر. (آنندراج). || بدبخت. (آنندراج). شوم قدم. (انجمن آرا): چو سرسبزی خواجه باشد بجای چه اندیشه از دشمن سبزپای. امیرخسرو (از آنندراج). سر خسرو ز سبزی بر سها باد غبار سبزپایان زو جدا باد. میرخسرو (از رشیدی). رجوع به سبزپا شود.
کلمات همقافیه با «سبزپای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر