معنی سبزهٔ بیگانه
7 بازدید
[ سَ زَ / زِ یِ نَ / نِ ] (ترکیب وصفی، اِمرکب) سبزهٔ خودرو. (غیاث). سبزهٔ بی موقع که قابل پیراستن و برکندن باشد. (آنندراج): تلاش صحبت آئینه رویی می کند شوقم که جوهر را نگاهش سبزهٔ بیگانه میداند. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سبزهٔ بیگانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر