معنی سبروت
7 بازدید
[ سُ ] (ع ص، اِ) زمین خشک بی نبات. || چیز اندک و حقیر. || مرد درویش و محتاج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): لأن بدا خلق السربال سبروتا. (حریری) (از اقرب الموارد). رجوع به سبرت شود. || غلام امرد. ج، سباریت سبار، و این جمع نادر است. (اقرب الموارد). کودک ساده زنخ. ج، سباریت، سباری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سبروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر