معنی سبرة
5 بازدید
[ سَ رَ ] (ع اِ) بامداد خنک. ج، سبرات. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). سرمای بامدادی. (مهذب الاسماء).[ سُ رَ ] (اِخ) شهری است در آفریقا که عمروبن العاص بعد از طرابلس در سنهٔ ۲۳ هجری آنجا را فتح کرده است. (معجم البلدان).[ سَ رَ ] (اِخ) ابن سبرة. صحابی است. (منتهی الارب). سبرةبن سبرة الجعفی، صحابی است و عمربن سعد از او روایت حدیث کرده است. (تاج العروس ج ۲ ص ۲۵۲).[ سُ رَ ] (اِخ) پدر جارود که یکی از محدثان و علامه های اسلامی است. رجوع به کتاب التاج جاحظ ص ۱۹۳ و جارود شود.[ سَ رَ ] (اِخ) ابن عمروصحابی است. (منتهی الارب). رجوع به ابوسلیط و امتاع الاسماع ص ۴۳۹ شود.[ سَ رَ ] (اِخ) ابن فاتک. صحابی است. (منتهی الارب). سبرةبن فاتک اسدی. جبرین نضیر و سبربن عبیداللََّه از او روایت حدیث کرده اند. (تاج العروس ج ۲ ص ۲۵۲).[ سَ رَ ] (اِخ) ابن غاکة. صحابی است. (منتهی الارب). سالم بن ابی الجعد از او روایت کرده است. (تاج العروس ج ۲ ص ۲۵۲).[ سَ رَ ] (اِخ) ابن معبد مکنی به ابوثریه. صحابیست. رجوع به ابوثریه شود.[ سَ رَ ] (اِخ) الجهنی. از صحابه است که در جنگ فتح مکه با پیغمبر بوده است. رجوع به ضحی الاسلام ج ۳ ص ۲۵۷ و سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۲۳ شود.
کلمات همقافیه با «سبرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر