معنی سبتی
12 بازدید
[ سَ تی ی ] (ص نسبی) منسوب است به سبتة که شهری است از بلاد عدوه. (سمعانی).[ سَ ] (ص نسبی) منسوب به سبت، روز اول هفته. انتساب بسبت است که روز اول هفته باشد. (الانساب سمعانی).[ سَ ] (اِخ) احمدبن هارون الرشید. رجوع به احمدبن هارون... شود.[ سَ ] (اِخ) علی بن خلیل مکنی به ابوالحسن. مردی عارف و گمنام بوده، امام غزالی در سبتة او را دیده و با او گفتگو کرده است. (غزالی نامه ص ۲۳۲).[ سَ ] (اِخ) عبدالرحمان مکنی به ابوبکر. او راست: شرح الرحبیة که در حاشیهٔ فتح القریب المجیب بشرح کتاب الترتیب طبع شده است. (معجم المطبوعات).[ سَ ] (اِخ) علی بن یقظان. طبیب و شاعر و ادیب معروف که اصل او از سبتة است ولی بعضی او را بمصر نسبت دهند. او به سال ۵۴۴ هـ . ق. بمصر و از آنجا به یمن رفت سپس به عراق رفت. او راست قصیده ای در مدح جمال الدین ابی جعفر محمدبن علی بن ابی منصور اصفهانی بموصل با این مطلع: أ اِخواننا ماحلت عن کرم العهد فیالیت شعری هل تَغَیَّرْتُمُ بعدی. (تاریخ الحکماء قفطی صص ۲۳۹ -۲۴۰).[ سَ ] (اِخ) یوسف بن یحیی بن اسحاق سبتی مغربی. طبیبی از اهل فأس. رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۹۲ و رجوع به یوسف بن یحیی شود.
کلمات همقافیه با «سبتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر