معنی سبت

معنی سبت

6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) استراحت. آسایش. (منتهی الارب). فروخفتن. (زوزنی) (دهار). || بریدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || قیام کردن. (دهار). || سر ستردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). موی تراشیدن. (دهار) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || موی گشاده رها کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بشتاب رفتن. (تاج المصادر بیهقی). || گردن زدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد) (دهار). || سرگردان شدن. (اقرب الموارد). || (اِمص) سرگشتگی و بیهوشی. (منتهی الارب). || (مص) شنبهی کردن جهودان. (منتهی الارب). شنبه کردن. (زوزنی) (اقرب الموارد). || به شنبه درآمدن. (اقرب الموارد). || (اِ) شنبه. (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص ۵۶) (منتهی الارب). سبت و سبوت جمع آن است، اسم. آن روزی است که اصحاب یهود از تمامی اعمال خود دست کشیده استراحت میکردند. (قاموس کتاب مقدس): {/Bإِنَّمََا جُعِلَ اَلسَّبْتُ عَلَی اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ . ۱-۷۱۶:۱۲۴/}(قرآن ۱۶/۱۲۴). اصحاب یهود. یاران روز شنبه : نقض عهد و توبهٔ اصحاب سبت موجب مسخ آمد و اهلاک و کبت.(مثنوی). رجوع به اصحاب سبت شود. || روزگار. (منتهی الارب) (دهار). دهر. (اقرب الموارد). || نوعی از رفتار شتر. (منتهی الارب). رفتن اسب و شتر را گفته اند، آن عَنَق است. (اقرب الموارد). || (ص، اِ) اسب نیکورو. (منتهی الارب). الفرس الجواد. (اقرب الموارد). || کودک سخت بدن دلاور. (منتهی الارب). کودک شوخ روی. (اقرب الموارد). || مرد بسیارخواب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مرد زیرک. (منتهی الارب). || زمانهٔ دراز، یقال: اقمت عنده سبتاً؛ ای برهة. (منتهی الارب).
[ سِ ] (اِخ) یکی از نامهای خورشید است. رجوع به ماللهند ص ۱۰۵، ۱۰۶ و ۱۹۹ شود.
[ سِ ] (اِ) سبزه ای که تنه ندارد و آن را چاروا خوردش و بتازی آن را رطب خوانند. (آنندراج) (از هفت قلزم). || (ع اِ) چرمهای گاو به قرظ پیراسته. (منتهی الارب). پوست گاو و هر پوست دیگر دباغی شده که برای آن مویی نباشد. (اقرب الموارد).
[ سِ بِ ] (ع اِ) نام گیاهی است که آن را شبت و شِوِد و سبط خوانند. (المعرب جوالیقی ص ۲۰۹). و رجوع به نشوءاللغة ص ۲۲۰ شود. شوت. (مهذب الاسماء). رجوع به شبت و شِوِد و سبط شود.
[ سُ / سَ ] (ع اِ) گیاهیست که بگیاه خطمی ماند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ سَ ] (اِخ) جایگاهی است بین طبریه و رمله نزدیکی عقبه و طبریه. (معجم البلدان).
[ سِ ] (اِخ) نهر السبت. نهری است در زمین اندلس و آن را بدین جهت نهر السبت خوانند که جز در روز شنبه گذار ندهد و بر کنارش مردی از مس ساخته بر سینه اش نوشته که اینجا گذار مکنید والا امکان رجوع نباشد. (نزهة القلوب ص ۲۸۹).

کلمات هم‌قافیه با «سبت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید