معنی سبال
6 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) جِ سبلة. (دهار) (مهذب الاسماء) (غیاث): به نیم گرده بروبی بریش بیست کنشت بصد کلیچه سبال تو شو که روب نرفت. عمارهٔ مروزی. لاف تو ما را بر آتش بر نهاد کآن سبال چرب تو بر کنده باد.مولوی. رجوع به سبلة شود.[ سِ ] (اِخ) جایگاهی است میان بصره و مدینة. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «سبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر