معنی سباع
6 بازدید
[ سِ ] (ع مص) فخر کردن بکثرت جماع. (معجم متن اللغة). فخر نمودن بکثرت جماع. (منتهی الارب). || فحش گفتن و بدیگر دشنام دادن. (معجم متن اللغة) (منتهی الارب). || (اِ) جماع. (معجم متن اللغة) (منتهی الارب).[ سِ ] (ع اِ) درندگان مثل گرگ و شیر. (غیاث). جِ سَبُع. ددان. ددگان. درندگان : نخواست که سباع و وحوش دریابند که او می بهراسد. (کلیله و دمنه). آب و آتش و دد و سباع و دیگر موذیان در آن اثری ممکن نگردد ضیاع و سباع از خصب آن مراتع بفراخی رسیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).[ سِ ] (اِخ) ابن ثابت. از صحابه است. (منتهی الارب).[ سِ ] (اِخ) ابن زید. از صحابه است. (منتهی الارب).[ سِ ] (اِخ) ابن عبدالعزی. او را ذکر است در غزوهٔ احد در حربگاه حمزةبن عبدالمطلب در حدیث جعفربن عمروبن امیه خیری. (منتهی الارب). از مبارزین مشرکین یوم احد است. (حبیب السیر). اسم عبدالعزی عمروبن نصلةبن غبشان بن سلیم است. رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۵۲ شود.[ سِ ] (اِخ) ابن عرفطة الغفاری. خلیفه و همراه حضرت رسول بود و در مدینه هنگام غزوة دومة الجندل. رجوع به حبیب السیر چ ۱ تهران صص ۱۲۴ -۱۳۰ و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۹۳، ۳۱۰، ۴۴۹ شود.
کلمات همقافیه با «سباع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر