معنی سباطة
5 بازدید
[ سَ طَ ] (ع اِمص) فرخارمویی. فرخال مویی. فروهشته مویی. (زمخشری). || (ص، اِ) آنچه سویی افتد هنگام شانه زدن. (اقرب الموارد). || (اِ مص) فراوانی و فراخی. (ناظم الاطباء): سباطة المطر؛ کثرت باران و فراخی آن. (منتهی الارب). || (اِ) خاکروبه. (دهار) (منتهی الارب). خاک رُفته. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). خاکروبه و زبیل. (ناظم الاطباء). || موضعی که در آنجا خاکروبه و زباله ریزند. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سباطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر