معنی سباسب

معنی سباسب

5 بازدید
[ سَ سِ ] (اِخ) عیدی است ترسایان را. (مهذب الاسماء). روز عید جاهلیت که یوم السباسب گویند. (آنندراج). ایام سعانین : یحیون بالریحان یوم السباسب. (نابغه). (از اقرب الموارد). و در سعانین آرد: سعانین عیدی است نصاری را یک هفته پیش از فصح و مشهور شعانین است و کلمهٔ عبرانی معرب است. و ابوریحان در الجماهر مصراع اول بیت نابغه را بدینسان آورده: رقاق النعال طیب حجزاتهم. و گویند سباسب روز شعانین است زیرا نابغه بیت را دربارهٔ غسانیه سروده که نصرانی بوده اند. رجوع به سعانین و شعانین و الجماهر بیرونی ص ۲۱ شود. || (ع ص، اِ) کشور خراب و ویران. (ناظم الاطباء): ارض سباسب ؛ یعنی سبسب (فلات یا سرزمین هموار دور). از باب جامهٔ کهنه گویی هر جزء از آن را سبسبی کرده اند. بلاد سباسب؛ شهر دور. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || جشن. فتح و نصرت. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «سباسب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید