معنی سبارو
8 بازدید
[ سَ ] (اِ) کبوتر. (رشیدی): سبارو گرچه اوج چرخ گیرد کجا گردد رها از مخلب باز. قطران (از رشیدی). رجوع به سباروک و سپاروک شود.
کلمات همقافیه با «سبارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر