معنی سباء
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) (مهموز) خریدن می را جهت باز فروختن. (منتهی الارب). || شراب خریدن و از جایی بجایی بردن. (اقرب الموارد). || بتازیانه زدن. (تاج المصادر بیهقی ص ۹۰): سَبَأَ فلاناً؛ تازیانه زد کسی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || به آتش سوختن. (تاج المصادر بیهقی ص ۹۰): سَبَأَ الجلد؛ سوخت پوست را. سبأت النار الجلد؛ آتش گرفت جلد را و برگردانید گونهٔ آن را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ سَ بْ با ] (ع ص) (مهموز) می فروش. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء).[ سِ ] (ع مص) (ناقص یایی) اسیر گرفتن. (اقرب الموارد). || حمل کردن خمر از شهری بشهری. (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی). || دل بردن معشوق از عاشق. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ سَ ] (ع مص) مَی خری. (منتهی الارب). خمر خریدن زبهر خوردن. (تاج المصادر بیهقی ص ۹۰). || (اِ) سبا (به قصر). چوبی که سیل آن را از جایی بجایی برد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ سِ ] (ع اِ) می. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر