معنی سایه انداختن
7 بازدید
[ یَ / یِ اَ تَ ] (مص مرکب) اظلال. سایه افکندن. سایه گستردن : سحاب شب سایهٔ مشکفام... انداخت. (ظفرنامه). || عارض شدن. پیدا شدن : دنبال این حادثهٔ الم رسان و واقعه ای که سایه انداخت به آنچه خدا آن را خواسته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰).
کلمات همقافیه با «سایه انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر