معنی سایهزده
6 بازدید
[ یَ / یِ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بمعنی سایه دار و آن کسی باشد که او را جن گرفته باشد. (برهان). آنکه آسیب دیو و پری داشته باشد. (آنندراج): بسکه زمین شد ز علم سایه دار ماند چو سایه زدگان بی قرار. میرخسرو (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سایهزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر