معنی سایهرست
6 بازدید
[ یَ / یِ رُ ] (ن مف مرکب) کنایه از ناز پرورده. (غیاث). کسی که در ناز و نعمت بگذراند و گرم و سرد روزگار ندیده باشد. (آنندراج): اگر نوشته بکویش گذر کند شانی اسیر قامت آن سرو سایه رُست شود. ملا شانی تکلو (از آنندراج). || مفت خوار و رایگان خوار. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۰۶). || نباتی که در زیر سایهٔ اشجار روید. (آنندراج). || ناتجربه کار و کم عقل. (مجموعهٔ مترادفات ص ۳۵۱). || سایه نشین. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۰۶).
کلمات همقافیه با «سایهرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر