معنی سایه‌دار

معنی سایه‌دار

6 بازدید
[ یَ ] (نف مرکب) (از: سایه +دار، دارنده). هر چیز که سایه اش بیفتد چون تصویر سایه دار و آن از عالم بت باشد که از سنگ و آهن یا از طلا و مانند آن ساخته باشند. (آنندراج). ذی ظل. ذوظل : به ره هست چندانکه آید بکار درختان بارآور سایه دار.فردوسی. نه جای درختی چنان سایه دار که خوابانمت ای گو مایه دار.فردوسی. همایی شود عدل تو کز هوا شود سایه دار سر شیخ و شاب.سوزنی. از آبهای خوشگوار و درختان سایه دار میوه های تازه. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ۳۳۶). || سایه افکن : چتر میمون همت اعلات سایه دار سپهر اعظم باد.انوری. درختی که بیخش بود برقرار بپرور که روزی شود سایه دار. سعدی (بوستان). || شخصی را گویند که جن داشته باشد. مرادف سایه زده. (برهان) (آنندراج). جن زده. (بهار عجم). دیوزده. مجنون. پری زده. دیوانه : شده از دست چون شوریده کاران بمانده بی خبر چون سایه داران.امیرخسرو. - حروف سایه دار؛ نوعی حروف سربی است که دو خط را نشان می دهد و گوئی با قلمی که دو شاخ دارد نوشته شده است این نوع حروف بیشتر برای عنوان مطالب بکار رود. س. ص. ط. ف حروف «سایه دار»

کلمات هم‌قافیه با «سایه‌دار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید