معنی سایل

معنی واژه سایل

7 بازدید
[ یِ ] (ع ص، اِ) خواهنده. (مهذب الاسماء). || پرسنده. ج، سایلون. (مهذب الاسماء): کدام سایل ازین موهبت شود محروم که همچو بحر محیط است بر جهان سایل. سعدی. || روان شونده. جاری. || گدا. دریوزه گر. برای تمام معانی رجوع به سائل شود.
[ یِ ] (اِخ) رجوع به سائل شود.
[ یِ ] (اِخ) شاعری است. در زمان شاه سلیمان از مشهد مقدس به اصفهان آمده در تکیهٔ حیدری خانهٔ چهارباغ بسر می برد: گرفتمش سر راهی رسید و هیچ نگفت عنان کشید و شکایت شنید و هیچ نگفت بر طبیب حدیثی ز درد دل گفتم گرفت نبضم و آهی کشید و هیچ نگفت. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۸۸). سام میرزای صفوی در تحفهٔ سامی وفات او را بسال ۹۴۰ هـ . ق. نوشته است. (حاشیهٔ آتشکدهٔ آذر چ شهیدی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید