معنی ساگارت
5 بازدید
(اِخ) از اقوام باستانی ایران و بنوشتهٔ هرودت یکی از سه طایفهٔ چادرنشین پارسی تابع شاهنشاهی هخامنشی است . آنان بزبان پارسی سخن میگفتند لباس شان چیزی بود بین لباس پارسیها و پاکیتکها. ساگارتیان هشت هزار تن سپاهی بدولت هخامنشی میدادند. آنان اسلحه ای از مفرغ یا آهن بکار نمیبردند و فقط خنجری و کمندی چرمی با خود داشتند. شیوهٔ جنگ آنان چنان بود که مرد ساگارتی چون به دشمن میرسید طناب را بسوی او می انداخت و همینکه اسب یا آدمی را میگرفت او را بسوی خود میکشید. (ایران باستان ج ۱ ص ۷۳۹ و ج ۳ ص ۲۱۹۰). در کارنامهٔ داریوش بزرگ در کتیبهٔ بیستون (بند ۱۴ ستون ۲) آمده است: «مردی چیترتخم نام ساگارتی بمن یاغی شد و بمردم گفت من شاه ساگارت و از دودمان هووخشتر هستم. فوراً لشکری از پارسیها و مادیها به آهنگ او فرستادم. مردی تخمسپاد نام را که فرمانبردار من است سردار سپاه کردم و گفتم بروید و این سپاه را که از من برگشته اند و خود را سپاهیان من نمیدانند درهم شکنید. پس از آن تخمسپاد با لشکری حرکت کرد و باچیترتخمه جنگید. اهورمزد یاری خود را بمن اعطاء کرد. به ارادهٔ اهورمزد سپاه من بر سپاهی که از من برگشته بود پیروز شد و چیترتخمه را گرفتند و نزد من آوردند. من گوشها و بینی او را بریدم و چشمان او را درآوردم. او را بر در سرای من در غل و زنجیر داشتند و همهٔ مردم او را دیدند. آنگاه بفرمان من او را در آربل بدار آویختند.» (ایران باستان ج ۱ ص ۵۴۴). رجوع به ایران گیرشمن ترجمهٔ دکتر معین ص ۷۶ و ۷۷ و حاشیهٔ آن و رجوع به ایران باستان ج ۲ ص ۱۴۷۳ و ۱۵۷۲ و ۱۵۹۶ و ج ۳ ص ۲۱۸۵ و ۲۱۸۷ و۲۶۴۰ و اسارکاتی یه و سارگاتی یه و سارگارتی در این لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «ساگارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر