معنی ساوری
5 بازدید
[ وَ ] (ترکی -مغولی، اِ) تحفهٔ پیشکش و آن مرکب است. (آنندراج). انعامی که در ازای خدمت میدهند. (ناظم الاطباء): و ساوری و علوفه و ترغو ترتیب نکرده بودند. (تاریخ غازان ص ۳۰). و درین چند سال... یام و ساوری و ترغو و علوفه و غیره بر هیچ ولایت حوالت نرفته بود. (تاریخ غازان ص ۲۵۵). پرسیدند که با وجود مخالفت و محاربت سبب ارسال نزل و ساوری چیست. (حبیب السیر ج ۱ ص ۳۴۹). || خدمت و بندگی. || تحیت. || باج و خراج. (ناظم الاطباء). رجوع به ساو شود.[ ] (اِخ) نام فیلسوفی از یونان. (ابن الندیم از اسحاق بن حنین). و رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۳۳ -۳۶ شود.
کلمات همقافیه با «ساوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر