معنی ساوجی
5 بازدید
[ وَ ] (ص نسبی) منسوب به ساوه.[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج واقع در ۲۴ هزارگزی شمال باختری دژ شاهپور و دو هزارگزی مرز ایران و عراق. هوای آن سرد و دارای ۱۵۰ سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، حبوب. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است و در تابستان میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ وَ ] (اِخ) سعدالدین محمد، وزیر غازان خان که پس از خواجه رشیدالدین فضل اللََّه سمت وزارت یافته است. رجوع به تاریخ گزیده ص ۴۱۶، ۵۹۳، ۵۹۷، ۵۹۸ و سعدالدین محمد شود.[ وَ ] (اِخ) سلمان... رجوع به سلمان ساوجی شود.[ وَ ] (اِخ) سهلان. معاصر سلطان ملکشاه سلجوقی بود و در علم و حکمت سرآمد زمان خود بود. (تاریخ گزیده ص ۸۰۷).[ وَ ] (اِخ) صدرالدین، در ذهن عدیم المثل بود تا بمرتبه ای که چند جزو از کتاب بیک خواندن یاد میگرفت. قصیدهٔ حسنا در علم عروض و قوافی از تصانیف اوست. بعهد هلاکوخان بتهمت ساحری شهید شد. (تاریخ گزیده صص ۸۰۶ -۸۰۷).
کلمات همقافیه با «ساوجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر