معنی ساهور
13 بازدید
(ع اِ) بیداری. || بسیاری. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ماه تاب. (منتهی الارب). || هالهٔ ماه. || غلاف ماه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ماه. (اقرب الموارد). || نه روز باقی از ماه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || سایهٔ زمین بر روی زمین. (منتهی الارب). سایهٔ زمین. (اقرب الموارد). || روی زمین. (منتهی الارب): کسوف؛ دخول قمر در ساهور. (از اقرب الموارد). || خروج قمر از ساهور؛ آشکار شدن ماه آن. (از اقرب الموارد). || بن چشم. (منتهی الارب) (آنندراج). || ساهور العین؛ بن چشمه و منبع آب آن. (اقرب الموارد).(اِخ) کوهی است در مغرب که معدن سنگی است بهمین نام، و آن سنگی که جمیع سنگهای سخت را قطع کند. و بجای ها میم هم بنظر آمده است. اللََّه اعلم. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ساهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر