معنی ساهر
18 بازدید
[ هِ ] (ع ص) بیدار. مقابل نائم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): هر که شب ساهر شود پژمرده گردد بامداد وین گل پژمرده چون ساهر شود زاهر شود. منوچهری. چون چشمِ بخت و دولت بیدارت نبود ستارهٔ سحری ساهر.سوزنی. || لیل ساهر؛ شبِ بیداری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هِ ] (اِخ) مسمی به یوسف. طبیبی بوده است به ایام مکتفی خلیفه و کتاب کناش از اوست. (ابن الندیم). رجوع به عیون الانباء ص ۲۰۳ شود.
کلمات همقافیه با «ساهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر