معنی سانح
8 بازدید
[ نِ ] (ع ص، اِ) صیدی که از جانب دست چپ بطرف دست راست تیرانداز درآید و این طور صید را مبارک دانند و بارح را که ضد این است شوم گویند. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج): العرب تتیمن بالسانح و تتشأم بالبارح و منه مثل: من لی بالسانح بعد البارح؛ ای بالمبارک بعد الشوم. (منتهی الارب): و در انتظار سانح و بارح و نازح و سارح ماند. (سندبادنامه ص ۲۵۹). || چیزی که ظاهر شود کسی را. (غیاث). || هر چیز که ظاهر شود کسی را از خیر و شر. ج، سوانح. (از آنندراج): هیچ واقعه نباشد از خیر و شر که سانح گردد. (تاریخ بیهق ص ۸). راه انقباض و بیگانگی مسدود باید داشت و هر آنچه سانح شود و حاجت افتد از انواع مقدورات التماس کردن. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۶۱).
کلمات همقافیه با «سانح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر